X
تبلیغات
بهار را به خاطر آور - اشعار و متن های ترکی استانبولی با ترجمه فارسی

بهار را به خاطر آور

 
 
سلام دوستان .
 
اگه دوست دارید معنی و ترجمه فارسی این آهنگی رو که الان میشنوید رو بدونید سطر پائینی رو بخونید .
 
یه وبلاگ جدید ایجاد کردم که در اونجا اشعار و متنهای جالب ترکی استانبولی رو با ترجمه فارسی مینویسم . خوشحال میشم اونجا هم ببینمتون . آخرین مطلب ارسالیم متن شعر با ترجمه فارسی همین آهنگه .
 
یه کوچولو در مورد آبهای شفابخش ترکیه :
 
استان بولو یکی از استانهایی است که از نظر آبهای شفابخش ومعدنی بسیار غنی میباشد. فعالیتهای تحقیقاتی انستیتوی معدنشناسی ترکیه در سطح استان، باعث معرفی منابع شفابخش شهرستان های بولو، “Gerede”، “Göynük”، “Mudurnu”، “Seban” و آبهای شفابخش شهرستانهای بولو و “Mengen” به بخش مهمی از مردم گردیده است. منابع شفابخش بولو، با زیباییهای طبیعی و جنگلهای بی نظیر کاج، وجهه توریستی منطقه را افزایش داده است. آبهای شفا بخش، زیباییهای طبیعی و جنگلهای بی نظیر کاج خصوصیت توریستی استان را بالا برده است.

مرکز استان بولو هم از نظر حوضچه های معدنی و آبهای نوشیدنی شفابخش و هم از نظر تعداد بسیار آبهای معدنی، نسبت به دیگر شهرستانها از جایگاه مهمی برخوردار میباشد. آب معدنی “Berkköy” که در روستای “Berk” که در نزدیکی مرکز استان واقع شده و به نام آبهای شفابخش “Berk-i Kebir” نیز شناخته می شود، در درمان بیماریهای تنفسی و بیماریهای قلبی – عروقی مفید است. آب معدنی “Kınık acı su” نیز که در روستایی به نام “Ilıcakınık” قرار گرفته است، در درمان این بیماریها فایده دارد. آب معدنی “Kokar” که گوگرددار بوده و از نزدیکیهای مرکز استان بیرون میجوشد، برای درمان بیماریهای روماتیسمی، بیماریهای تنفسی و اختلالات تغذیه ای مفید میباشد.

یکی دیگر از آبهای معدنی شناخته شده در این استان، “Çepni” نام دارد. این چشمه آب معدنی که در روستای “Çepni” قرار دارد، مقدار فراوانی دی اکسید کربن احتوا میکند. آب این منبع در درمان بیماریهای کبدی ، صفراوی، معده، روده و همچنین برای مداوای بیماریهای قلبی - عروقی فایده دارد.

“Mudurnu” یکی از شهرستانهای استان “Bolu” نیز از نظر دارایی منابع شفابخش آبی بسیار غنی میباشد. علاوه بر حوضچه آب معدنی “Gürçam”،“Mudurnu” با چشمه هایی که به نام خودش میباشد نیز معروف است.

حوضچه های آب معدنی “Mudurnu” همانند حوضچه های بولو، از یک گروه حوضچه تشکیل شدهه و مجموعه ای شفابخش میباشد. اکنون این حوضچه های را بررسی خواهیم کرد.

یکی از این حوضچه ها، “Babas” نام دارد. این حوضچه که در دو کیلومتری جنوب شرقی “Mudurnu” قرار گرفته است، با عنوان حوضچه های “Kocababas” نیز نامیده می شود. این حوضچه دو منبع با نامهای “Kocababas” ِ بالایی و “Kocababas” ِ پایینی دارد. درجه حرارت این حوضچه ها ۳٥ درجه است. آب تنی در این آب برای رفع و مداوای بیماریهای پوستی و روماتیسمی و نوشیدن آب نیز برای ناراحتیهای معده، روده، کبد و بیماریهای صفراوی مفید میباشد.

این حوضچه ها که توریستهای فراوانی از چهار گوشه ترکیه برای استفاده از آنها، می آیند، دارای تاسیسات اقامت و بیتوته فراوانی در اطراف میباشد. برای پاسخگویی به مسافران که تعدادشان در فصلهای خاصی از سال بسیار زیاد میباشد، در اطراف حوضچه ها، چادرهایی نیز برپا می شود.

مراکز آب معدنی تاسیسات ترمال “Hıdıroğulları” که در بنیه حوضچه های “Mudurnu” قرار دارد، توسط نهادی خصوصی اداره می شود.

حوضچه های آب معدنی “Sarıot” که در ۳۰ کیلومتری شمال “Mudurnu” قرار دارد، به نام حوضچه های “Sarot” شناخته می شود. در اطراف این حوضچه، بقایایی از حمامهای متعلق به دوره بیزانس نیز به چشم می خورد. آب این حوضچه جزو گروه آبهای معدنی گرم ِ سدیم، کلسیم و سولفات دار جای می گیرد. در ترکیب این آب مقداری گوگرد نیز وجود دارد.

آب منبع “Sarıot” ٦۰ درجه سانتی گراد حرارت داشته و برای بهبودی بیماریهای روماتیسمی، نورولوژی و بیماریهای زنان و زایمان مفید میباشد. این آب دردهای روماتیسمی را تسکین می دهد. با نوشیدن آب این منبع میتوان بیماریهای قلب – عروق، کبد، کیسه صفرا و اختلالات تغذیه ای را مداوا کرد. این حوضچه که اطراف آن با درختان احاطه شده است، دارای مراکزی برای اقامت میباشد. همچنین برای برپا کردن چادر نیز مناسب میباشد.

شهرستان “Seben” استان بولو نیز یکی از غنی ترین مناطق کشور  از نظر آبهای شفا بخش میباشد. در داخل این شهرستان تعداد بسیاری منبع آب شفابخش وجود دارد. اکنون به معرفی مهمترین آنها می پردازیم.

“Bağlum” یکی از این حوضچه ها است که در ۱٥ کیلومتری جنوب “Seben” و در روستای “Kesenözü” واقع میباشد. در این روستا بقایایی از دوران رومیان و بیزانسیون به جای مانده است. اطراف این حوضچه برای ورزشهای تابستانی و زمستان مناسب میباشد. از امکانات حوضچه ها تنها می توان درماههای تابستان استفاده کرد چرا که مسیر این حوضچه در ماههای زمستان، با برف و یخ پوشیده است.

آب منبع شفابخش “Pavlı” نیز برای رفع بیماریهای پوستی بسیار مناسب میباشد.

حوضچه “Seben” در دامنه های “Aladağlar” جای گرفته و از مرکز استان ٤ کیلومتر فاصله دارد. این منبع از دوران عثمانیان تاکنون مورد استفاده قرار می گیرد.

این آبهای شفابخش که با ٤٤ درجه سانتی گراد حرارت از دل خاک بیرون می زنند، برای بیماریهای بسیاری مفید هستند. حوضچه “Seben” که دارای هتل، متل، رستوران و استراحتگاههای فراوان است، علاقمندان فراوانی در داخل کشور دارد. حوضچه “Çatak” در داخل شهرستان “Göynük” نیز منبع شفابخش دیگری است که از مرکز شهرستان ۳۰ کیلومتر فاصله داشته و در نزدیکی روستای “Çatak” میباشد. آب این منبع برای رفع بیماریهای روماتیسمی و سیاتیک مفید بوده و گرفتگی عضلات را بر طرف می سازد. آب این منبع برای بیماران فلج بخصوص فلج اطفال تاثیر مثبتی دارد. نوشیدن این آب نیز برای ناراحتیهای معده و روده مناسب میباشد.

حمام جرب “Aktaş” در داخل شهرستان “Gerede” ی استان بولو، علی الخصوص در مداوای بیماریهای جرب، روماتیسم و معده – روده، توصیه می گردد.

حوضچه آب معدنی “İncederen” و “Anatolya” از دیگر آبهای شفابخش این منطقه میباشند.

ایستگاه بعدیمان برای معرفی آبهای شفابخش، استان “Burdur” میباشد. “Burdur” که با حوضچه های آبهای شفابخش و منابع نوشیدنی، مروارید منطقه دریاچه ها به حساب می آید، در مرکز و شهرستان “Tefenni” منابع خاصی دارد.

این آبهای نوشیدنی که برای مداوای بیماریهای مختلف مفید میباشند، همه ساله با علاقمندان بسیاری از چهارگوشه کشور پر می شود. گرچه تعداد استراحتگاهها و مکانهای اقامتی در این منطقه به مقدار کافی نمیباشد، ولی در سالهای اخیر، به دلیل اهمیت موقعیتش، ساخت بناهای اقامتی در این منطقه، سرعت گرفته است.

شهرستان “Tefenni” بوردور دارای منابع شفابخش بسیاری است که در اینجا به ذکر نام برخی از آنها اکتفا خواهیم کرد.

حوضچه “Tefenni” در مرکز شهرستان با آب گازدار خود درمان بیماریهای معده، روده، کبد و کیسه صفرا مفید میباشد.

حوضچه “kayacık” نیز یکی از معروفترین این منابع است که آب آن دارای مقدار متنابهی کلرور سدیم است. این آب نیز برای بیماریهای قلبی – عروقی و روماتیسمی فواید بسیاری دارد.

حوضچه آب معدنی و شفابخش “Barutlu” نیز در نزدیکی “Tefenni” جای دارد. این حوضچه از گذشته به نام “Sıtma suyu” شناخته می شد ه است. این آب در گروه آبهای نمک دار سرد قرار دارد و برای مداوای بیماریهای معده، روده، کیسه صفرا، سنگ کلیه و مجاری ادراری، مفید میباشد. همچنین آب آن برای مداوای مجاری تنفسی، بیماریهای قلب و عروق و روماتیزمی، مورد استفاده قرار می گیرد

 

منبع : وبلاگ آموزشی ترکی استانبولی - نویسنده آیلین

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 0:3 قبل از ظهر توسط کمال داوری| |

 

  

 

Issiz ada

Bir gün bir gemi kalkacak bu limandan, icinde bir ben birde Martilar olacak. Gidecegim tekbasima senden cok uzaklara, izim kaybolacak sensiz bu dünyada. Birgün bir Mektup alacaksin birde resim, bos gözlerle bakacaksin önce hatirlamadan, tanimayacaksin sonra cocuklarin merak icinde "baba kim bu kadin" diye yanaklarinda kizaracak söyleyemeyeceksin ve icinde bulundugun aciya katlanamayip bineceksin sende o ayni sessiz gemiye ineceksin benim indigim issiz adada günlerce arayip beni bulamayinca bu sefer soracaksin agaclara, kayalara ve martilara nerde diye baslayacaksin aglamaya martilar seni getirecekler mezarimin basina yanaklarindan göz yaslarin akarken ben sana hadi git cok gec artik diyecegim sayet ölüler konusursa.

جزیره بی سکنه

یه روزی یک کشتی از این بندر حرکت خواهد کرد , داخل اون یکی من یکی مرغان ماهی خوار خواهند بود .تک و  تنها جائی که از تو خیلی دور باشم خواهم رفت , اثرم بدون تو در این دنیا گم خواهد شد . یه روز یه نامه و یه عکس دریافت خواهی کرد , اولش با چشمانی خالی بدون به یاد آوردن نگاه خواهی کرد , نخواهی شناخت بعدش بچه هایت با تعجب "پدر این زن کیه " گونه هایت سرخ خواهد شد و نخواهی توانست که بگویی و با دردی که در درونت خواهی یافت .

قبول نخواهی کرد و تو هم به همان کشتی یه بی صدا .

 پیاده خواهی شد در همان جزیره بی نفوس , روزها خواهی گشت بعد که پیدایم نکردی این بار از درختان خواهی پرسید از ساحلها از مرغان ماهی خوار . تو را خواهند آورد بر سر مزارم و وقتی اشک از گونه هایت سرازیر شده من به توخواهم گفت زود برو الان دیگه خیلی دیره , اگر مردگان توان سخن گفتن داشته باشند   

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 9:55 بعد از ظهر توسط کمال داوری| |

 

Bir profesör konferans vermek üzere salona girmiş.

  Ama bakmış ki salon, ön sırada oturan seyis dışında boşmuş.

  Konuşup konuşmama konusunda tereddüde düşen Profesör sonunda seyise sormuş:

  - Buradaki tek kişi sensin. Sana göre konuşmalı mıyım,  yoksa konuşmamalı mıyım?

  Seyis cevap vermiş:

  - Hocam ben basit bir insanım, bu konulardan anlamam.  Fakat ahıra gelseydim ve    bütün atların kaçıp bir tanesinin kaldığını görseydim, yine de onu beslerdim.

  Bu sözlere hak veren Profesör konferansa başlamiş.

  İki saatin üzerinde konuşmuş durmuş, konferanstan sonra da kendini mutlu hissetmiş,

  dinleyicisinin de konferansın çok iyi olduğunu onaylanmasını isteyerek sormuş:

  - Konuşmamı nasıl buldun?

  Seyis cevap vermiş:

  - Hocam sana daha önce basit bir adam olduğumu ve bu konulardan pek anlamadığımı   söylemiştim.  Gene de eğer ahıra gelir, biri dışında tüm atların kaçtığını görseydim, onu beslerdim, ama elimdeki tüm yemi ona verip de hayvanı çatlatmazdım. J

 "Ne kadar bilirsen bil, söylediklerin karşıdakinin anladığı kadardır."

 

یک پروفسور واسه دادن یه کنفرانس وارد سالن میشه .

اما نگاه میکنه میبینه تو سالن به غیر یه نفر ( دامدار ) که در ردیف جلو نشسته خالیه .

پروفسور که در مورد صحبت کردن یا نکردن به تردید افتاده بود , آخر سر از اون یه نفر میپرسه :

-  اینجا تنها شخص تو هستی , به نظر تو من باید صحبت کنم یا نباید صحبت کنم ؟

اون یه نفر ( دامدار ) جواب میده :

استاد من یک انسان معمولی هستم , این موضوع ها رو نمیفهمم . فقط اگه به طویله میومدم

 و میدیدم همه اسبها فرار کرده اند الا یکی , باز هم به اون یکی میرسیدم .

استاد به این حرف مرد حق میده ( قبول میکنه ) و کنفرانس رو شروع میکنه .

 بیشتر از دو ساعت صحبت میکنه و بعد از اتمام کنفرانس کاملا خودش رو شاداب احساس میکرده .

به گوش دهنده خود ( دامدار ) با این احساس که از اون هم عالی بودن کنفرانس رو تایید کنه , میپرسه :

صحبت کردن منو چه جوری دیدی ؟

استاد قبلا یک آدم معمولی بودنم رو و در این زمینه ها زیاد متوجه نشدنم رو  بهت گفته بودم .

 اما باز هم اگه به طویله میومدم , به غیر یکی فرار کردن همه اسبها رو میدیدم ,

به اون میرسیدم , اما با دادن همه یونجه های تو دسترسم و به اون باعث مرگ اون نمیشدم .

"هر چقدر که میخواهی بدونی بدون , اما صحبتهات به اندازه فهم و شعور فرد مقابلته "

 

   

نوشته شده در شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 10:46 بعد از ظهر توسط کمال داوری| |

BANA KENDİNİ ANLAT

 
به من از خودت بگو


Aklımdan çıkmıyorsun  از ذهنم بیرون نمیری
Sensiz bomboş bu hayat بدون تو این زندگی ، خالیه
Susma öyle ne olur چی میشه ، اینجوری سکوت نکن
Bana kendini anlat به من از خودت بگو

Hasretim gülyüzüne در حسرت روی گلتم  
Susamışım sevgine تشنه محبتت شده ام
Başkasından bana ne به  من چه از  دیگران
Bana kendini anlat به من از خودت بگو

Boşver esen rüzgara بی خیال شو بادهای وزنده را
Boşver yağan yağmura بی خیال شو بارش باران را
Hadi gel kollarıma بیا به آغوشم
Bana kendini anlat به من از خودت بگو

Geceleri üşür müsün شبها سردت میشه  
Hemen örtünür müsün الان خودت رو میپوشونی  
Beni düşünür müsün به من فکر میکنی  
Bana kendini anlat به من از خودت بگو

Ah benim nar çiçeğim ای گل ناره من  
Canım ipek böceğim جانم ای کرم ابریشم من
Meraktan öleceğim از نگرانی خواهم مرد  
Bana kendini anlat به من از خودت بگو  

Aşkımızdan kime ne  عشقمون به کسی مربوط نیست  
Sevdamızdan kime ne دوست داشتتنمون به کسی مربوط نیست
Başkasından bana ne کار دیگران به من مربوط نیست
Bana kendini anlat به من از خودت بگو

نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 10:32 بعد از ظهر توسط کمال داوری| |

 

ebru daha 18 yasındaydı.güzel alımlı çevresinde dikkat çeken ve çokça teklif alan ve beğenilen bi genç kızdı. 1 buçuk yıllık bi iliskisi vardı zamanında borayı deliler gibi seviyodu onun için çok ağlamıs çok göz yası dökmüstü. bora kıskanç bi erkekti ebruya göre o kadarda yakısıklı deildi ve bu yüzdende onu bırakmasından korkuyordu. çok kıskanç güvensiz ve süpheciydi yerli yersiz kıskançlıklarıyla ebruyu canından bezdiriodu... ebru borayı bi kez terk etti ve bora perisan oldu intihar etti bunalıma girmisti buna dayanamayan ebru boraya tekrar geri döndü şimdi 3 aydır birlikteler ayrıldıklarından bu yana.. ebrunun kafası karısıktı borayı sevip sevmediğinden süphe edior ama kendini onunla birlikte olmaya zorunlu hissediordu kim bilir belkide bunun için hala onunlaydı ama bora ebruyu deliler gibi seviordu ve onunla evlenmek istiordu. ebruların mahallesine yeni biri tasınmıstı adı oğuz 19 yasında tam ebrunun hayal ettiği bi tipti ebruyla ilgilenmeye basladı her fırsatta karsısına çıkıor onu etkiliordu. ebru boraya ihanet etmek istemediği için oğuzdan uzak durmaya çalıssada nafile kendine engel olamıor her defasında oğuzla konusuor yavas yavas ondan etkilenmeye baslıordu. oğuz çok çapkın birisiydi kafasına koyduğunu er yada geç yapıordu ve ebruyu ayarlamayı kafasına koymustu.. ebrunun korktuğu basına gelmisti sonunda oğuza asık olmustu oğuzla telefonda konusuordu oğuz bi gün ebruyu evine çağırdı aslında bu masum bi davetti birlikte film izliceklerdi yani oğuz öle demisti ebruda bu daveti geri çeviremedi ve oğuzlara gitti... oğuz ebruya kapıyı açtığında ebrunun heyecandan dili tutulmus gibiydi elleri terlior titrior ve müthiş bi sevinç hissediordu oğuz gülümsedi ve ebruyu içeri davet etti birlikte oturup film izlemeye basladılar birlikte gülüorlar eğleniorlardı oğuz omzunu tuttu ağrıdığını söyledi ebruda _masaj yapmamı istermisin die sordu oğuzda evet dedi ebru daha çok heyecanlanmaya basladı ve masaj yapıordu hiç o anki kadar müthiş hissetmemisti sonra oğuza dönerek ii geldimi die sordu oğuz gülümsedi ve evet dedi bi an uzun süre göz göze kaldılar ve oğuz ebrunun dudağından öpmeye basladı ebru karsı koyamadı ve uzun süre birbirine hasret iki kisi gibi doyasıya öpüstüler oğuz bi yandan sarılıor ebrunun üstündekileri çıkarıordu ebru bi an duraksadı ne yapıoruz biz die sordu oğuz tekrar yapıstı ebrunun dudaklarına ve çılgınlar gibi sevistiler sonra bi sigara yaktılar ikisinin de için için istediği sey sonunda gerçek olmustu oğuzun kaybedecegi yada pisman olcağı bisi yoktu ama ebrunun kafası allak bullak olmustu bi yandan bütün şehvetiyle, tutkusuyla istediği sei yapmanın verdiği haz bi yandanda boraya ihanet ettiği için pismanlık duyuyordu..sonra ebru apar topar evine gitti borayı aramak sesini duymak istemiordu ondan iice soğumustu zaten eskisi gibi sevmiordu artık ayrılmak istiordu ama canına kıyar intihar eder diea ayrılamıordu. sonra bi kaç kez daha oğuzla bulustu tutkulu bi sekilde sevistiler ve ebru buna son vermek istediini söledi ve bitirdiler..ebru borayla olan iliskisine devam ediordu ihanet etmek istemiordu artık ama yine söz geçiremedi duygularına ve bu kezde borayı kendinden 20 yas büyük bi doktorla aldattı sürekli göz muaynesine gidiordu doktor kemal ebruya asık olmustu ve ebruda ondan çok etkilenmisti onda daha önce kimsede görmediği farklı bisiler vardı kendinden emin espirili anlayıslı ve etkileyiciydi son muaynesinde kemal ebrunun elini tutmus ve öpmüstü sonra ebruya tekrar görüsmek istediğini söledi ebru bunu düsüneceğini sölediu ama bi daha kemali hiç aramadı simdi hala borayla olan iliskisine devam edior ama mutsuz...

 

در اولين فرصت ترجمه اش رو هم ميذارم

 

نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط کمال داوری| |

Design By : Mihantheme